سومین شنبه بعد از آن شنبهء فروپاشی - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:26
مثل «داش آکل» که برقِ چَشمِ یک دختر به بادش داده باشدمثل «فرمانی» که نارو خوردن از «قیصر» به بادش داده باشد بغض دارم؛ بغض، چون مردی که بی رحمانه ترکش کرده باشندبدتر از آن، مثلِ فرزندی که یک مادر به بادش داده باشدبغض دارم؛ بغض از تصویر دنیایی که بی تو جای من نیستبغض دارم؛ مثل یک «باور» که یک «یاور» ب...
آن شب که فروپاشی شد - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:26
برق نگاهش رفت، چشمان تری داشتاین روزها بی‌عشق حال بهتری داشت دیشب میان گریه‌ها از یاد بردماردیبهشتی را که در پی آذری داشتمن فکر می‌کردم نخواهد رفت، هرچنداو در سرش انگار فکر دیگری داشتاین درد تنها سهم انسان نیست، شایداز یک کبوتر هم بپرسی، دلبری داشتشاید گلی پژمرده در گلدان ایواندر انتظار یار، چشمی بر...
در میانهء خرداد... شب سیزدهم - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:26
من به اندازه چشمام بهت اعتماد داشتم؛ برای اینکه دوباره اعتماد کنم باید چشمام که تو رو دید رو از کاسه دربیارم لابد؛ باید گوش‌هام که حرف‌هات رو شنید، کر کنم؛ باید بشم یه مُرده‌ی متحرک! پ‌ن: پناه من مثل همیشه فقط شعر ‌ نوشته بود : پُر از گریه‌های لال مباش نترس! حرف بزن این همه زلال مباش نوشته بود : جها...
Thanksgiving - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:26
‌در گلو ابری‌ست ، ای اندوه طولانی سلام ! شب ، شبی بوده‌ست آه ای صبح بارانی سلام !شانه‌ای پیدا نکردم تا سری سامان دهم زلف در آیینه می‌گوید : پریشانی سلام !هر طرف رو می‌کنم دیوار می‌گوید درود روز ، روز سربلندان است پیشانی سلام ! چون سلیمان باد در دستم ، بیاور باده‌ای پس خداحافظ بطالت ! شغل دیوانی سلام...
من آدم خودمم!!! - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:26
آغوش تو دنیای آن بیگانه خواهد شد با دست شومش گیسوانت شانه خواهد شد با من شکوهی داشتی، با او نخواهی داشت قصری که جای جغد شد، ویرانه خواهد شد افسانه‌ی خوشبختی‌ات گمنام خواهد ماند گمنامیِ بدبختی‌ام افسانه خواهد شد پنهان شدی تا مثل «از ما بهتران»... آری- کِرمی که خود را گم کند پروانه خواهد شد هرشب که می...
۵/۶ - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:26
‌ خاک دلِ بی‌عشق را جارو نخواهم زد بهر نگاهی چنگ بر هر سو نخواهم زد دیگر شبیه آنکه دیدی نیستم،، حتی در اوج دلتنگی بمیرم، رو نخواهم زد شمعم که در طوفان بی‌تکلیفیِ این عشق می‌میرم اما نیمه‌جان سوسو نخواهم زد دلدادگی چیزی به جز بی‌آبرویی نیست دستی به هر ارزش به هر گیسو نخواهم زد یک عمر بارم روی دوشم بو...
۴۰۵/۵/۲۵ - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:26
اَمّن‌یجیبِ اضطرارم را نمی‌فهمداو لحظه‌های بی‌قرارم را نمی‌فهمد در آینه زل می‌زنم... آیینه هم حتیلبخندهای غصه‌دارم را نمی‌فهمددر لاک خود بودم که زیر پای او ماندمحس غرورش کوله‌بارم را نمی‌فهمدنبض مرا می‌گیرد و قلبم نمی‌کوبدآغوش سردِ مرده‌وارم را نمی‌فهمدای کاش می‌شد عاشقی را با تو قسمت کردای کاش می‌ش...
- تاریخ: 1402/5/7 ساعت: 21:18
«با عشق ممکن است تمام محالها»کتابهایم عزیزترین داراییهای من هستند. با کتابها زندگی میکنم. بعد از آنها، کودکان و  همهء شاگردانم را بسیار بسیار دوست میدارم. معتقدم برای شادی کودکان از جانم نیـــز مایه بگذارم کـــم است."الهی کودک درونتان همیشه بخندد!"Adblock test (Why?)
چهارراه رشید - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 17:39
تهرانپارسم درد میکنه، فلکه سومم که توی بچهگی دستمون رو میگرفتی و تا اونجا میبردیمون درد میکنه، بند بند انگشتام درد میکنه از جای ماساژ دادنم روی پشت و کمرت، پیادهرویهام درد میکنه، مامان جان گفتنام به پوریام درد میکنه، امیرم درد میکنه، کتلت درست کردنام درد میکنه، قرمه سبزی پختنهام درد میکنه، ژله دیدنه...
سالها هجری و شمسی همه بی خورشیدند - تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 16:29
«با عشق ممکن است تمام محالها»کتابهایم عزیزترین داراییهای من هستند. با کتابها زندگی میکنم. بعد از آنها، کودکان و  همهء شاگردانم را بسیار بسیار دوست میدارم. معتقدم برای شادی کودکان از جانم نیـــز مایه بگذارم کـــم است."الهی کودک درونتان همیشه بخندد!"Adblock test (Why?)
کابوسهای زندگیم عوض شدن؛ رویاهام پر کشیدن - تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 13:00
هنوز هم توی خوابهات میبینیش... هنوز هم هست... وای از روزی که نباشهخواب دیدم چادری هستم هنوز، دارم از یه کلاسی برمیگردم که آزمونش رقص بود. من نرقصیدم ولی؛ استاد فرانسویمون گفت نمرهء بغل دستیت رو میدم بهت. هر چند من آماده کرده بودم یه آهنگ لزگی بذارم و کلاس بره رو هوا. بعد که توی راه برگشت به خونه بود...
شیوهء چشمش فریب جنگ داشت - تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 13:00
در بحبوحهء انقلابها، اونی که بیشتر از همه میلرزه بنیان حکومتها نیست؛ دلهاییست که کنار همند. دورند و نزدیک. بعد فکر میکنی به اونی که هنوز هم دیدن نگاهش دلت رو میلرزونه اما توی جبههء دل تو نیست... جبههها متفاوتند... و دلها لرزانخدایا آرامش رو به دلامون برگردون
امروز آخرین باری بود که خونه مامان بودم - تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 13:00
«با عشق ممکن است تمام محالها»کتابهایم عزیزترین داراییهای من هستند. با کتابها زندگی میکنم. بعد از آنها، کودکان و  همهء شاگردانم را بسیار بسیار دوست میدارم. معتقدم برای شادی کودکان از جانم نیـــز مایه بگذارم کـــم است."الهی کودک درونتان همیشه بخندد!"Adblock test (Why?)
۸۸۰: - تاریخ: 1401/7/2 ساعت: 11:48
«با عشق ممکن است تمام محالها»کتابهایم عزیزترین داراییهای من هستند. با کتابها زندگی میکنم. بعد از آنها، کودکان و  همهء شاگردانم را بسیار بسیار دوست میدارم. معتقدم برای شادی کودکان از جانم نیـــز مایه بگذارم کـــم است."الهی کودک درونتان همیشه بخندد!"Adblock test (Why?)
۸۷۹: - تاریخ: 1401/6/26 ساعت: 17:07
«با عشق ممکن است تمام محالها»کتابهایم عزیزترین داراییهای من هستند. با کتابها زندگی میکنم. بعد از آنها، کودکان و  همهء شاگردانم را بسیار بسیار دوست میدارم. معتقدم برای شادی کودکان از جانم نیـــز مایه بگذارم کـــم است."الهی کودک درونتان همیشه بخندد!"Adblock test (Why?)
۸۷۶: mummy pig - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:23
«با عشق ممکن است تمام محالها»کتابهایم عزیزترین داراییهای من هستند. با کتابها زندگی میکنم. بعد از آنها، کودکان و همهء شاگردانم را بسیار بسیار دوست میدارم. معتقدم برای شادی کودکان از جانم نیـــز مایه بگذارم کـــم است."الهی کودک درونتان همیشه بخندد!"Adblock test (Why?)
۸۷۷: جمله رو بگو - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:23
«با عشق ممکن است تمام محالها»کتابهایم عزیزترین داراییهای من هستند. با کتابها زندگی میکنم. بعد از آنها، کودکان و همهء شاگردانم را بسیار بسیار دوست میدارم. معتقدم برای شادی کودکان از جانم نیـــز مایه بگذارم کـــم است."الهی کودک درونتان همیشه بخندد!"Adblock test (Why?)
۸۷۸: - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:23
«با عشق ممکن است تمام محالها»کتابهایم عزیزترین داراییهای من هستند. با کتابها زندگی میکنم. بعد از آنها، کودکان و همهء شاگردانم را بسیار بسیار دوست میدارم. معتقدم برای شادی کودکان از جانم نیـــز مایه بگذارم کـــم است."الهی کودک درونتان همیشه بخندد!"Adblock test (Why?)
862. تو تمام جهان برای منی... من نخ دکمهء لباس توام - تاریخ: 1399/10/21 ساعت: 9:10
بعد از سالی، ماهی، وقتی دلت هوای گردگیری از دلنوشتههای ده سالهات را دارد، دنبال چه دلیلی باید باشی جز شعر که اول و آخر سردفتر این وبلاگ بوده و هست. و کدام شعر؟ همان که اول که شنیدی میفرستی برای یا
853: میلاد یک خواهر خوب - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:03
امروز روز میلاد معصومه مهربانیهاست. دیروز از شهری که در آن به خاک سپرده شده بود گذشتم و چه دلگرمی خوبی بود برای این روزهای بیرقراری دلم. دلم که بیقرار می شود اول فکر می کنم آشوبی تازه به پا شده، بعد یادم می افتد که نه! آشوبی نیست! سنجاقک نشسته توی دلم است که هی به در و دیوار دلم می کوبد تا بیرون بیا...