830: سی پی! سی پی! - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 5:50
نام مریم برازندهء یک دنیا پاکی و لطافتش بود. فرفره های رنگی اش در باد نمی چرخیدند؛ فوت کوزه گری شان را نمیدانست. کوزه گری را هم نمیدانست. حتی بلد نبود بنویسد "کوزه". طراوت نوشتن "آب" را نیز نیاموخته بود. کتاب را که تقدیمش کردم، گفت سواد خواندن و نوشتن ندارد. گفت پدرش نگذاشته درس بخواند. گفت پشت کارو...
831: کتاب یا موبایل؟ مسئله اینست! - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 5:50
پسرک بلوچ در چای فروشی کار میکرد. پرسیدم سواد داری؟ به گوشی اش نگاهی کرد و گفت چهارمم. پرسیدم درس میخوانی؟ سری تکان داد که هیعی! پرسیدم دوست داری کتاب بخوانی؟ لبخند زد. این شد که "سین سینا کارآگاه میشود" معصومه یزدانی شد عیدی پسرک.
832: گزارش صعود به قله تفتان فروردین 94 - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 5:50
عید امسال فرصتی دست داد تا در کنار دوستان عزیزم سفری به جنوب شرقی کشور داشته باشیم. سفری که با گذر از دل کویر و رسیدن به زاهدان آغاز شد و صعود به قله تفتان در دل آن بود و در نهایت با گذر از کوچه پس کوچه های یزد به انجام رسید. دوست و همنورد و سرپرست و سرقدم این برنامه، آقای رادپور، زحمت گزارش نویسی ا...
833: دلتنگی یکهویی! - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 5:49
بعد از مشکلات بلاگفا دست و دلم به نوشتن نمی رفت. حالا هم نمی رود. اما اونقدر دیروز به من سخت گذشته که این یک کنج دنیای فراموش شده رو به یادم آورد. باید دستی به سروگوش خانهء مجازیم بکشم. باید بنویسم. باید بی خیال غصه ها بشم. باید...
834: - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 5:49
تو که بی مهری کنی بهم، میخوام دنیا نباشه؛ میخوام خودم نباشم؛ میخوام هیچ سالگرد و ماهگرد و خاطره ای در کار نباشه؛ میخوام خودمم نباشم!
837: نوستالژی - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 5:48
خدا بگم چیکارش نکنه اونی که #گودر رو از ما گرفت! نسل وبلاگ نویسی رو بر انداخت اصلا! امروز از لیست وبلاگها دیدم بیشتر وبلاگها خیلی وقته که به روز رسانی نشدن. گله ای نیست البته! منم یکی از همین به روز نکننده ها هستم! اما تصمیمم رو گرفته ام به این خونه مجازیم یه تکون اساسی بدم. از تلگرام و اینستاگرام و...
838: همگی دعوتیم... - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 5:48
توی تلگرام به یه کانالی اضافه شدم که دعوت به نوشتن در وبلاگ بود. از این ایده خوشم اومد مخصوصا که همزمان شد با حس و حال خوب خودم. حس و حال برگشت به هجده سالگی توی محیط کاری که آدمهاش و کارش رو دوست داری. احساس سرخوشی نابی دارم که دلم میخواد پایدار بمونه. سرخوشی های بزرگتری هم هست. داشتن همراهی که همه...
839: - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 5:48
"اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی نا امید نشود." چارلی چاپلین واقعا یه همچین حرفی رو چارلی چاپلین زده؟! من که باورم نمیشه! اون که خودش همه رو شاد میکرد و می خندوند... یا مثل فیلم پسربچه اشکت رو در میاورد... حالا موضوع چارلی چاپلین فقید نیست؛ موضوع خودمون...