من به اندازه چشمام بهت اعتماد داشتم؛ برای اینکه دوباره اعتماد کنم باید چشمام که تو رو دید رو از کاسه دربیارم لابد؛ باید گوشهام که حرفهات رو شنید، کر کنم؛ باید بشم یه مُردهی متحرک! پن: پناه من مثل همیشه فقط شعر نوشته بود : پُر از گریههای لال مباش نترس! حرف بزن این همه زلال مباش نوشته بود : جهان رزمگاه نامردیست بجنگ ! این همه مغلوب این جدال مباش ادامه داد : چرا غالبا دلآشوبی ؟ بپرس! این همه در بند این سوال مباش بپرس از شب این قلبِ دائما غمگین بپرس
برچسب:
نویسنده: هستی کریمی